|
فکری فرهنگی
|
|
|
|
||||
|
انقلاب،خدمت ها و نارساییها اگر انقلاب ایران را در کنار دیگر انقلاب های تاریخ بگذاریم ویژگی متمایز آن الهی بودن و رهایی از سلطه و استبداد بود . در کنار همه آرمانها و اهداف این انقلاب که موجب شد ابتدا نخبگان ( چه تحصیل کرده و چه بیسواد ) و سپس توده مردم صفت انقلابی به خود بگیرند ، آنچه مهمتر است حفظ و پایداری در آرمانها و اهداف انقلاب است . اکنون بعد از 30 سال از سقوط دولت پهلوی ، با همه فراز و فرودها ، کمبود ها ،اهمال کاریها و.... اما نمی توان منکر شد که این انقلاب عزت و شرف را به مردم ایران برگرداند ، قصد شعاری سخن گفتن را ندارم ، اما با مراجعه با دولت ها و سلاطین گذشته درخواهیم یافت که نحوه تعامل آنان با دولت های قدرتمند چگونه بوده؟ ، نحوه تعامل آنان با مردم؟ خدمت رسانی به اقشار جامعه ، نقش اقشار پایین دست جامعه در حکومت و.... اگر چه می توانستیم بعد از سه دهه از انقلاب ، کارهایی انجام دهیم که با امروزمان تفاوت های زیادی داشته باشیم . و از آسیبهایی که این نظام مقدس را به خطر می اندازد می توان به تمامیت خواهی گروها چه چپ و چه راست ، دور شدن از ارزش های الهی ، فشارهای اقتصادی و... اشاره کرد
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 22:45 توسط اسماعیل آذری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خرافه گرایی وجهل ریشه اصلی خرافه گرایی جهل است ، وقتی دین و ایمان اشخاص ریشه عقلی نداشته باشد و بر پایه و اصول محکم نباشد ، دیانت سطحی و عوام گونه می شود . از قدیم انسان همیشه دنبال معجزه و کرامت بوده و می خواسته همه چیز را به عینه لمس کند و تا نبیند ایمان نمی آورد. پیامبر اسلام در عین حال که معجزاتی برای افراد ظاهر بین و سطحی نگر ارائه می داد ، اما بزرگترین معجزه خود را قرآن ،کتاب سراسر اندیشه و دعوت کننده به تعقل قرار داد . امروزه هر از چند گاهی در اطراف خود شاهد هستیم که مردم ما به خاطر مسایل خرافی و سوء استفاده افراد سودجو و ناآگاه با مشاهده یک خون ، مو و یک به ظاهر کرامت ، چنان شایعات و تجمعاتی ایجاد می کنند که انسان از جهل مردم به شگفت می آید. و اینکه چرا ایمان مردم وابسته و گره خورده به کرامات و معجزات اینگونه است؟.( اگرچه مقصر جهل مردم مسولین فرهنگی و آگاهی بخشان جامعه از جمله ما روحانیت هستیم که به وظایف خود به خوبی عمل نکرده )
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 15:5 توسط اسماعیل آذری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
برف آمد. تاكسيها در خانه خوابيدند و آنها كه كار كردند به جاي كار نكردهها هم كرايه گرفتند. برف آمد، تاكسي تلفني محل ما دو هفته كارش را تعطيل كرد. برف آمد، شايع شد كه شايد گاز قطع شود و نان پيدا نشود، مردم صفهايي تشكيل دادند كه حافظهام شبيهاش را ياد نداشت. برف آمد، قيمت زنجير چرخ چند برابر شد. برف آمد و محرم شد باز هم محرم همان شور و حال هميشگي را داشت، شايد هم بيشتر. مردم ما نشان دادند كه حتي اگر بسياري از موازين انساني و اسلامي را زير پا بگذارند از محرم و مراسم آن و هزينههاي فراوان و بدون چشم داشت آن نخواهند گذشت. به ويژه از قيمه پلو آن. آري ملت ما ملتي است حسيني !!!! البته اگر منظور از حسيني همان هيأتي باشد. ما همه ساله خرج ميكنيم، خيلي زياد. از خواب و كار و كسب ميزنيم تا شب به هيئت برسيم. هيئتها با هم مسابقه ميگذارند. ولي صبح كه شد ما همان آدم ديروزيم. روزي در يكي از ترافيكهاي سنگين روزمره، رانندهاي طبق معمول ديگري را متصف به صفت ... كرد و جواب شنيد كه ... جد و آبادته. اولي(با عرض معذرت از همه) جواب داد كه جد و آبادم امام حسينه. كنايه از اين كه سيد هستم. هنوز بعد از دو سال عصبانيتم باقي است. اين نمونهها نشان ميدهد ما بيشتر هيئتي هستيم تا حسيني. خيلي مذهبيها هم همين طورند. كسي را ميشناسم كه جزو مشتريهاي ثابت مسجد و نماز اول وقت بود. ولي صبحها كه شير يارانهاي توزيع ميشد بايد ميديديد كه چگونه چندين برابر سهميهاش را ميگرفت و بسياري بدون شير ميماندند. آن بنده خدا هيچ شكي در صحت كارهايش نداشت. و از اين دست آدمها فراوانند. مشكل اصلي جاي ديگري است. ما همان طور كه دين را با نماز و روزه و حداكثر مسجد رفتن اشتباه گرفتهايم، حسين را هم با عزاداري يكي دانستهايم. و گاهي هم عزاداري را با رسم و رسومات به يادگار مانده از گذشتهها. مطلب زیر ازدوست فاضل و محقق آقای حقانی
+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 23:55 توسط اسماعیل آذری
|
|
|||||
|
|||||