تبليغاتX
نوشته های یک طلبه .......

عوام گرایی

یکی از مسائلی که چهره دین را سطحی ، عوامانه و مخدوش جلوه می دهد ، ورود  خرافات به دین است .

خرافات مثل موريانه مذهب را از درون تو خالي مي‌كند، طبيعي است با توجه به اين كه جامعه‌ي جوان ايران باسواد و داراي افكار عقلاني هستند اگر اين مسائل را بشنوند، ممكن است به اصل دين بدبين شوند.

آیا دست ما آن‌قدر از همه جا كوتاه شده كه تنها مواردی مثل خواب دیدن ، گفته فلان شخص غیر مسلمان، ورود یک سگ به حرم امام رضا را نشانه حقانيت عقايد و باورهاي خود بدانيم؟ مگر نه اين است كه انديشه شيعي، محكم‌ترين پايبست‌هاي عقلي را داراست؟ پس چرا عده‌اي سطح كار را تا آنجا پايين مي‌آورند كه يك حيوان نجس  منشأ حقانيت و مشروعيت بخشي به يكي از اولياي خدا شود؟

اين‌گونه رفتارها، جداي از آن‌كه منجر به استهزاء و بهانه‌گيري سست‌باوران مي‌شود، زمينه‌ساز آسيب‌هاي ديگري نيز به ويژه بر اعتقادات نسل جوان اين مرزوبوم مي‌شود.

به راستي اگر اعتقادات جوان ما تنها از چند خواب و عنايت شكل گرفته باشد، آيا با ديدن چنين مواردي دچار سؤال نمي‌شود و سست‌عقيده و منحرف نمي‌گردد؟ حال آن‌كه اسلام و نسخه حقيقي آن يعني تشيع، مجموعه‌اي نيست كه حقانيت خود را از شفا يافتن چند مريض يا پاره‌اي نور و صدا در خواب و بيداري گرفته باشد. بلكه مستدل‌ترين جهان‌بيني‌ها و ايدئولوژي‌ها را در خود دارد كه مي‌تواند به خوبي در برابر ديگر انديشه‌ها قد علم كند.و در این ایام که نزدیک می شویم  به عزاداری سالار شهیدان ، اباعبدلله حسین ، باید بیشتر دقت شود عزاداری ها و تبلیغ دین و امام حسین، عوامانه و سطحی نباشد ،پیام اصلی عاشورا بیان شود .تعبيراتي چون «چشم مست»‌، «ابروي كمان» و «ماه پيشاني» ¬« سگ امام حسین» «دیوانگان اهل بیت » و.... همه اینها دور شدن از  خط سرخ عاشورا است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 21:18  توسط اسماعیل آذری  | 

ایام امتحان و یاد مرگ

ایام امتحانات که نزدیک می شود یاد مرگ و قیامت می افتم . دانشجویی که یک ترم فرصت دارد درس بخواند، رفع اشکال بکند ، جزوه بگیرد و...یکباره یکی دو روز مانده به امتحان همه چیز یادش می آید . فشار امتحان و باقی مسائل .و پشیمان از اینکه چرا در وقت های مناسب درس ها را خوب نخوانده ، که این همه درس یکباره بر او تلمبار نشود.

مرگ هم همینطور است .به قول ما طلبه ها مدام سوف سوف ( موکول کردن کار به آینده ) کردن و گناه انجام دادن به امید توبه و اینکه هنوز جوانیم و عمر زیادی باقی است .حالا این یک کار را انجام بدهم ، بعدا وقت هست ، جبران می کنم ، و فکر می کنیم در این دنیا تنها کسی که نمی خواهد از دنیا برود و ابدی زندگی می کند ما هستیم.اما یکباره خبر دار می شوی که عمرت به سر آمده ، جوانی تمام شده و مثل بقیه باید از این دنیا هجرت کنی . وحالاست که متوجه می شوی دستت از عمل کوتاه است .نمی دانی چکار باید کرد.عرق سرد تمام بدنت را فرا خواهد گرفت و پشیمان و پشیمان و پشیمان .

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 8:0  توسط اسماعیل آذری  | 

زن و عقل ناقص

در مورد نقصان عقل زنان زیاد شنیده  و خوانده ایم . و در واقع جنجالیترین  و بحث برانگیزترین سخنان را به حضرت علی ( ع ) منسوب می کنند. که زنان را ناقص العقل ، سست رأی و.... خطاب کرده . عده ای این سخنان را به یهود و مسیحیت ارجاع می دهند و اینکه از آنجا وارد شده و جعلی می باشد . عده ای هم آن را یک واقعیت اجتناب ناپذیر می دانند. و در نهایت نظر دیگری هم وجود دارد که می شود این نوع سخنان امام  را جور دیگری تفسیر کرد و آن اینکه :

1. عقل، غريزه خدادادي است كه خداوند در بدو تولد در وجود انسان به وديعت مي‏گذارد. علي عليه‏السلام فرمود: «خرد، ذاتي و از ابتداي ولادت است».

2. گرچه غريزه عقل در بدو تولد در وجود انسان به وديعت گذاشته شده ولي بدون تربيت به منصه ظهور نمي‏رسد. از ديدگاه علي عليه‏السلام ، عقل طي فرآيند تعامل اجتماعي قدرت بروز پيدا مي‏كند، ايشان مي‏فرمايند: «خردمندي با تعامل [اجتماعي، اقتصادي، سياسي و... [ظهور پيدا مي‏كند». هم او مي‏فرمود: «خردمندي غريزه‏اي است كه تجارب اجتماعي آن را مي‏پروراند.»

3. افرادي كه از تعامل اجتماعي و تربيت انساني محروم بمانند اين غريزه خدادادي در وجود آنها به منصه ظهور نمي‏رسد، و حتي افراد عاقل نيز اگر تعامل با ديگر خردمندان را ترك نمايند در خردورزي ايشان كاستي ايجاد مي‏گردد؛ چه اين كه علي عليه‏السلام فرمود: «كسي كه از خردمندان حرف نشنود عقلش بميرد»، فلذا توصيه مي‏كنند: «با خردمندان چه دشمن، يا دوست، همنشين باش، زيرا خردمندي [آنها] بر خرد [تو] مي‏افزايد.»

ناگفته نماند، دستور پرهيز از مشورت با زنان، با كم خردي ذاتي زنان ملازمه ندارد زيرا اطلاق دستور مذكور در انديشه حضرت مقيد شده است. علي عليه‏السلام فرمود: «بپرهيز از مشورت با زن‏ها مگر زني كه كمال عقل او به تجربه رسيده است». از جمله فوق چنين برمي‏آيد كه وصيت امام عليه‏السلام به فرزندش حسن مجتبي عليه‏السلام عموميت ندارد بلكه معطوف به اكثريت غالب مي‏باشد و زناني كه از زر و زيور دنيا اعراض كرده و تعقل پرداخته‏اند، مانند مردان شايسته مشورت مي‏باشند.

پس عقل يك فرآيند اجتماعي است كه بذر آن در نهاد انسان كاشته شده است، ولي جامعه آن را آبياري مي‏كند و هر شخصي يا گروهي كه از تعامل اجتماعي محروم بماند عقلانيت در وي رشد نمي‏كند.

به گواهي تاريخ، زنان عصر ائمه عليهم‏السلام بنا به سنت ديرينِ قبل از اسلام، از شركت در مجامع عمومي و تعامل اجتماعي محروم بودند به همين سبب فرآيند عقل در آنها به كمال نرسيده بود.

برای آگاهی بیشتر در این موضوع که از استادمان دکتر خانمحمدی میباشد به قسمت پیوندهای روزانه مراجعه فرمایید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 22:43  توسط اسماعیل آذری  | 

روش تربیتی پیامبر

مردی چادر نشین خدمت رسول خدا آمد وچیزی طلب کرد . پیامبر مقداری به او عطا کرد وفرمود : آیا به تو احسان کردم ؟ عرض کرد : نه ، احسان نکردی . مسلمانان از جسارت آن مرد خشمناک شدند و خواستند او را اذیت کنند . رسول خدا اشاره کرد کاری به او نداشته باشید . سپس برخاست وداخل منزل شد وکسی را به دنبال آن مرد فرستاد تا به منزل بیاید . پس مقداری دیگر به او عطا کرد . آن گاه پرسید : آیا به تو احسان کردم وراضی شدی ؟ عرض کرد : آری یا رسول الله احسان کردی خدا به تو جزای خیر بدهد . پیامبر فرمود : تو آن سخنان را درحضور اصحاب گفتی و آنان را نگران کردی ، اگر صلاح می دانی این سخنان را در حضور آنان بگو تا نسبت به تو کینه نداشته باشند . آن مرد عرض کرد : یا رسول الله این کار را انجام می دهم .

روز بعد آن مرد به مسجد آمد پیامبر به اصحاب فرمود : شما روز قبل آن سخنان را از این مرد شنیدید . من او را به منزل دعوت کردم وچیز بیشتری به او دادم تا راضی شد . مرد عرب عرض کرد : آری راضی شدم . خدا بهترین جزای خیر را به تو عطا کند . رسول خدا ( ع ) فرمود : مثل من و این مرد ، همانند مردی است شترش فرار کرده بود.مردم به دنبالش می دویدند تا دستگیرش کنند ولی هرچه می دویدند شتر بیشتر فرار می کرد .صاحب شتر به مردم گفت :شترم را به خودم واگذارید من بهتر می دانم چگونه او را رام سازم آنگاه مقداری علف در دست گرفت و به شتر نشان داد.آهسته آهسته آن را  رام کرد . و شتر در برابرش زانو به زمین زد .من نیز با آن مرد عرب بادیه نشین چنین رفتار کردم.

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 20:37  توسط اسماعیل آذری  |