تبليغاتX
نوشته های یک طلبه .......

پیامبر و کلیسا

بدبختی دنیای امروز در این است که کسانی که خود مظهر خشونت ، جمود ، ضد عقل و اندیشه و بوده وهستند  پیامبری که مظهر رحمت ، عطوفت ومهربانی است را به پیامبر خشونت معرفی می کنند .دینی که سراسر تعالیمش توصیه به تعقل ، تفکر و علم آموزی  و لو در نزد جماعت کافر ، حالا شده مظهر خرد گریزی  وغیر منطقی وعقلانی .

کلیسا که سالیان و قرنها ظلم وستم به بشریت ،علم و اندیشه را در کارنامه خود دارد . اندیشه گریزی را سر لوحه کار خود داشتند . و در واقع عقل و تفکر خط قرمز برای آنها محسوب می شد ، حالا دین اسلام را مخالف عقلانیت و منطق قلمداد می کنند .

"به من نشان بده كه محمد چه چيز تازه اي ارائه كرده است. آيا جز چيز‌هاي بد و غير انساني چيز ديگري به ارمغان آورده است. مثلا او حكم مي‌كرد كه ايماني كه او وعظ مي‌كند بايد با زور شمشير گسترش يابد."

این سخنان را باید گذاشت در کنار کارنامه سیاه و ننگین اربابان کلیسا.دوران قرون وسطی که در نزد خود شان به دوران سیاه معروف هست ، دیگر جایی برای سخن گفتن باقی نمی گذارد . مبلغین مسیحی که سالیان سال در کنار کشور های استعمار گر جاده صاف کن  و زمینه ساز استعمار بودند . وهر کجا که استعمار گر ها می خواستند به کشوری وارد شوند ابتدا مبلغین و کشیشان را وارد آن کشور می کردند تا زمینه های فرهنگی را آماده کنند و بعد استعمار گر ها بتوانند اهداف پلید خود را پیاده کنند .... !!! ؟؟؟

ان شاءلله در مورد جنگ های پیامبر و فلسفه آن و چگونگی پذیرش اسلام در آینده مطلب خواهم نوشت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 15:22  توسط اسماعیل آذری  | 

شریعتی و روحانیت

به نظر می رسد دکتر شریعتی در نقد روحانیت چند مسئله را رعایت نکردند. نگاه و سخنان تند علیه علما  وبزرگان حوزه از جمله علامه مجلسی ، خواجه نصیر، و... وبکار بردن تعبیرات نادرست واحساسی در مورد این بزرگان .و درک نکردن شرایط و موقعیت آن بزرگان. نداشتن .درک وشناخت کافی وهمه جانبه  نسبت به اسلام . و ارائه  نظریات  نادرست .و نگاه یک بعدی به تعالیم.

به نظر بنده در میان روحانیون منطقی ترین ومنصفانه ترین پاسخ ها و واکنش ها را شهید بهشتی و رهبر معظم انقلاب داشتند.

شهید بهشتی در این باره معتقدند که :( (  شریعتی الف )کاوشگری بی آرام که اسلام را درحد کتاب هایی که در دهه های اخیر درباره زمینه های گوناگون اسلامی وشیعی نوشته شده و سخنرانی هایی که در این زمینه ایراد شده می شناخته است ب )با سوالات ونیازهای نسل جوان ، بخصوص جوان تحصیل کرده زمان خود ،آشنایی فراوان داشته  است .ج ) پاسخ ها را در کتاب ها وسخنرانی ها نیافته  د )به علوم اجتماعی معاصر برای یافتن پاسخ  به این سوالها رو آورده و پاسخ را در آنها هم نیافته .و با پیوندی که در دل و احساسش با اسلام و چهره های برجسته اسلامی بخصوص پیامبران وائمه اطهار (ع )و قهرمانان شیعه داشته بار دیگر به بازشناسی اسلام پرداخته است .

 اشتباهات : در نوشته های شریعتی خامی های فراوانی وجود دارد و کار تحقیقی مستندش از کار قریحه ای و ذوقی اش بسیار کمتر . پرخاشگری های نابجا و یا بیش از حد به چهره در گفته ها ونوشته هایش و دیگری ستایش های مفرط .انسان در بعضی از نوشته های او می بیند که اباذری که او توصیف می کند انگار یک قدم از محمد بالاتر است . ))

اینکه بعضی ها شریعتی را مخالف روحانیت قلمداد می کنند قبول ندارم در جای جای کتاب ها وسخنرانی های خود از حوزه و روحانیت به بزرگی یاد کرده و تنها به ضعف ها و نقایص معترض بودند .وبه نظر من حوزه می توانست از شریعتی استفاده های فراوانی بکند و متاسفانه  دو طرف کوتاهی ها واشتباهاتی را مرتکب شدند .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 12:0  توسط اسماعیل آذری  | 

شریعتی وحوزه

با توجه به اهمیت جریان نقد و اثر گذاری آن، بنده معتقد هستم که وجود دکتر شریعتی و دکتر سروش سبب برکات مهمی برای حوزه  در پی داشت (از جهت نقدهای اساسی که به حوزه وارد کردند و حوزویان هم سعی را در اصلاح گذاشتند وبعضا شاهد تغییرات مهمی بودیم که بعدا به اینها اشاره خواهم کرد ).البته نوع نگاه شریعتی و سروش به حوزه  و ومقتضیات و بستر زمانی  آن دو  خیلی فرق دارد .در این مقال ابتدا نگاه دکتر شریعتی را مورد توجه خواهم داشت .

بستر زمانی دکتر شریعتی :در آن زمان شخصیت های حوزوی کارامد و توانمند و آگاه به زمان در برابر پرسشها ونیازهای علمی جوانان و نسل نو، خیلی کم بودند .و اگر نگاهی شود به کتاب های چاپ شده و نوشته شده  توسط حوزویان ، خواهیم دید خیلی با نیازها به پیش نمی رفت . تنها افراد معدودی مانند شهید بزرگوار مطهری وجود داشت که به حق در میان حوزویان انگشت شمار بود .و یکی از مشکلات عدم ارتباط حوزویان آن روز با جامعه خارج از محیط خود و کشور بود .

در این موقعیت دکتر شریعتی  از فضای اندیشه ای , علمی و دینی کشور رنج می برد. فضایی که درصد قابل توجهی از دانشجویان  معتقد به  مارکسیست یا لااقل  به آن سمت گرایش داشتند. مسولیت عمده آن را متوجه حوزه می دانست . ومعتقد بود که حوزه باید در فضای فکری واندیشه ای حرف اول را بزند  . و مسولیت خود که در واقع مسولیت پیامبر گونه و روشنفکرانه است به خوبی ایفا کند:( ما می دانیم که نبوت ختم شده است اکنون عالم اسلامی است که راه انبیا را بایدپس از خاتمیت وحی دنبال کند.او راهبری است که پیامش را از انبیا می گیرد رسولی  است که رسالت رسولان را به ارث گرفته است .جبرئیل او محمد، کتابش قران و امامش علی است .وی یک روشنفکر آگاه ومسول است .) ( شیعه ص 103)

عمده انتقادات شریعتی به حوزه از این قرار بود :1.عدم آشنایی با مسولیت ها و وظایف 2.نبود  و کمبود عالم آگاه به زمان .3.متمرکز شدن حوزه  وبزرگان به فقه .4. فقدان اندیشه های پاسخگو به نسل جوان 5 . نرساندن پیام واقعی دین به جامعه  وبیان مسائل سطحی و ظاهری دین 6. متمرکز شدن علما در قم 7.شریعتی معتقد بود که اسلام توان پاسخگویی به همه نیازهای بشر در همه اعصار را دارد لکن این کار  وظیفه حوزه وعلما ست که این مواد خام و دُرهای گرانبها را از متون اسلامی بیرون آورده  وبه شکلی نو و قابل ارائه به جامعه عرضه کند .در واقع این یک وضعیت ایده ال وآرمانی است که شریعتی برای حوزه ترسیم کرده بود

اما در این میان وی به شخصیت های بارز حوزه که به آنها دل بسته بود ومعتقد بود که آنها در این راه  هستند وخواهند توانست  این مسولیت های بزرگ را به دوش بکشند امیدوار بود وبه کرات از آنها نام می برد واز آنها تجلیل می کرد.از جمله امام خمینی ، شهید مطهری ، شهید محمد باقر صدر ( از علما و مراجع گذشته عراق )آیت الله خامنه ای ،و...

انشالله در مطلب بعدی به اشتباهات و نوع ارتباط و بیان دکتر شریعتی در مورد حوزه و غفلت از بعضی مسائل خواهم پرداخت.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 15:53  توسط اسماعیل آذری  | 

شریعتی ، روحانیت ، سروش

انشالله قصد دارم در چند نوبت به نقد ها، نگاهها و نظریاتی که این دو شخصیت در مورد روحانیت داشتند  و تاثیر گذاری آنان بر روحانیت و واکنش حوزه به این دو، مطالبی ارایه کنم .

امیدوارم دوستان در این رابطه بنده را از نظرات و پیشنهادات خود یاری دهند.

ضمنا اسم وبلاگ را موقتا تا پیدا کردن عنوان بهتری تغییر دادم .خواستید دراین مورد نظر دهید . ممنون می شوم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 15:42  توسط اسماعیل آذری  | 

ما طلبه ها  و نقد

در دنیای مجازی که وارد می شوم جرات سخنان ناگفته را بیشتر پیدا می کنم :

ما طلبه ها در کنار همه محاسنی که داریم (البته خودم را عرض نمی کنم که فاقد هرگونه حسنی هستم )یکی از ایراداتی که داریم این است که اجازه داریم به زمین وزمان نقد وارد کنیم اما به کسی اجازه نمی دهیم وارد محیط ومسائل ما شود .و معمولا کمتر نقدهایی از جانب دیگران به ما وارد می شود . و خود ماهم خیلی به آسیب شناسی ها جامعه عمل نمی پوشانیم .و این خود عاملی است برای عقب گرد و نشناختن آسیب ها .در جامعه شناسی بحثی وجود دارد که اگر می خواهیم آسیب ها و یا کلا جامعه خود را بشناسیم ، اگر شخص دیگری خارج از محیط وگروه وجامعه ما ، به ما نظر ونقد و وارد کند بهتر می تواند ما را بشناسد .دو سال پیش ایام تبلیغ به گجساران رفته بودم ، به خاطر علاقه و ارتباط بیشتری که می توانم با جوانان برقرارکنم ، دبیرستان نمونه دولتی علامه طباطبایی را انتخاب کردم .معمولا از اساتید اجازه می گرفتم وبه کلاسها می رفتم . در یکی از کلاسهایی که رفتم احساس کردم خیلی تمایل نشان نمی دهند.با خود فکر کردم حتما ذهنیت خاصی دارند .آمدم این بحث را روی تخته نوشتم : ایرادات وضعف های روحانیت . دیدم همه وارد بحث شدند. هر کس مطلبی بیان می کرد .بعضی ایرادات که وارد بود می پذیرفتم وحتی من نقد را  کاملتر  هم بیان می کردم .و بعضی جاها که به نظرم وارد نبود پاسخ می دادم و انصافا قبول هم می کردند .غرض این است که اگر به دیگران اجازه نقد داده شود اولا هم باعث تکامل خود ما می شود وهم به طرف مقابل اجازه این را داده ایم که  آن حرفهای نازده و عقده شده را بیان کند  واحساس راحتی می کند. واحساس اینکه ما موجودات برتر هستیم ونقدناپذیریم  از بین خواهد رفت. و ارتباط راحت تر برقرار می شود.

البته به نظر من روحانیت بعد از انقلاب از نظر علمی  و درک زمان حرکت ها و جهش های خوبی داشته .و  اگر ذهنیت منفی ایجاد می شود به خاطر عملکرد عده قلیلی بوده که در راس کارهای اجرایی دچار خطاهایی می شوند ( البته منظور این نیست که همه کسانی که کار اجرایی می کند دچار خطا ومشکلی هستند) .این را نباید به حساب کل روحانیت نوشت
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 1:40  توسط اسماعیل آذری  | 

ما و سیاست

حقیقتا در جامعه ما اگر کسی بخواهد وارد راه خطرناک سیاست شود. وبخواهد با دید منصفانه وبه دور از مصلحت سنجی ها وعادلانه قضاوت کند گرفتار بعضی سیاست بازی ها خواهدشد .چرا که بعضی خوش ندارند در معرض نقد قرار گیرند . ونقد را به دید غرض ورزی ها ، ملعبه دشمن قرار گرفتن ها ،خواهند دید . بلایی که بر سر عماد افروغ آوردند یک نمونه از تحمل نداشتن کسانی بود که نقد های افروغ به آنها برمی گشت . گاه اگر در جمع دوستان نقد و نظری در مورد سیاست ونظام می کنیم ، آن را به  همین دید می نگرند . وبه نظر من در جامعه ما نقد جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده . چه از سوی حاکمان که تحمل نقد را ندارند و چه از سوی ناقدان که بعضا شیوه  و راه درست نقد کردن را رعایت نمی کنند .مثلا : یک طرفه بودن ، همیشه نقاط منفی را دیدن وهیچگاه  ویا کمتر نقاط مثبت را بیان نکردن ، عدالت وانصاف را رعایت نکردن و خودخواهی ها جناح بازی ها و...

یکی از بزرگان می فرمودند :اگر کسی تنها ده درصد این نظام را قبول داشت شما همان ده درصد را بگیرید  و نگویید که ایشان نود درصد نظام را قبول ندارد .ما نباید تمامیت خواه باشیم و بخواهیم افراد همه مثل ما فکر کنند و هیچ نظر و فکری در جامعه به غیر از فکر ماوجود نداشته باشند . یادم می آید در همین انتخابات گذشته بعضی از کسانی که به هاشمی رای داده بودند از سوی بعضی از طرفداران رئیس جمهور محترم به دید خائن نگریسته می شدند .بنده که خود به احمدی نژاد رای داده بودم ، می گفتم مگر همین شما ها نبودید که تا دیروز می گفتید دشمن هاشمی دشمن پیغمبر است . بس باشد

انشالله امیدوارم  این آخرین مطلب سیاسی بنده باشد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 22:31  توسط اسماعیل آذری  | 

جهانی شدن فرهنگ

مهم ترین وبحث برانگیزترین بعد جهانی شدن ، بعد فرهنگی و اجتماعی آن  می باشد.اما بحث اساسی و سوال برانگیز آن این است که  با وجود جهانی شدن فرهنگ ، آیا ما به سوی تک بعدی شدن فرهنگ ها خواهیم رفت یا تعدد فرهنگ ها ؟.تکلیف خرده فرهنگ ها وفرهنگ های قومی و محلی در این موقعیت چه خواهد شد؟ آیا جهانی شدن به منزله جهانی شدن فرهنگ کشور های صاحب قدرت ورسانه نیست ؟

از ویژگی های جهانی شدن فرهنگ:

آشنایی با فرهنگ های مختلف:در عرصه جهانی هر فرهنگی سعی دارد که خود را یه دیگران بشناساند. و دیگران هم با فرهنگ هایی غیر از فرهنگ خود آشنا خواهندشد

نقد فرهنگ ها : مکتب ها وفرهنگ ها به دید و حوزه نقد کشیده می شوند واز گذشته بیشتر در این معرض قرار خواهند گرفت . ادیان ، مکاتب ، فرهنگ ها و سنت ها هر کدام سعی شان براین است که هر چه بیشتر خود را منطقی ، عقلانی و اگر نیاز به اصلاحات دارندخود را در معرض اصلاح قرار دهند.وفرهنگ ها به سطح جهانی ارتقا پیدا  کنند . در واقع آن فرهنگ و آیینی خواهد توانست در دید جامعه جهانی خود را مقبول بیابد که بر اساس خواسته ها ونیازهای  واقعی و اساسی بشر پی ریزی شده باشد. فرهنگی که برای این عصر بتواند بشر را از گرداب و سرگردانی و حیرانی به آرامش و سعادت برساند.

تقریب گفتمانها وعقاید: در ازای تعاطی اندیشه ها وافزایش مراودات فرهنگی وتضارب آرا وعقاید، از میزان تعصب های فکری وخصومت های عقیدتی کاسته خواهد شد و نخبگان جوامع ومذاهب مختلف از انعطاف وتحمل بیشتری در استماع وپذیرش اندیشه های مخالف برخوردار می شوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 16:31  توسط اسماعیل آذری  |